محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1206

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

رفتن . على [ 340 b ] اسب باز كشيد تا هرثمه پيش رود . هرثمه گفت : سبحان الله ، اميرى تو را است من پيش نروم . على ايمن شد و اندر پيش همى رفت تا به سراى سلطان . و هرثمه با او اندر سراى رفت و همه كسان هرثمه بر پشت اسبان بودند . و چون على با هرثمه به سراى اندر شد فرود آمد . و طعام آوردند و بخوردند ، هرثمه را گفت : ترا به محلَّت سراى گرفته ام آنجا فرود آى تا هر چه گفتنى بود بگويم . گفت : مرا امير المؤمنين نامه اى داده است و هم اكنون به تو بايد رسانيدن . و او را با صاحب بريد به يك سوى خواند و نامهء رشيد به خط او بيرون كرد و به دو داد . على چون نامه باز كرد و بر سر نامه بديد : يا ابن الزّانيه ، دستش بلرزيد و نامه بخواند و گفت راست مىگويد ، من روسپىزاده ام كه مرا چنين گرفت اندر خانه چنان كه زنان روسپى و روسپىزادگان گيرند . و هم آنگاه على را بند كرد و به مزگت آدينه بيرون آورد و سپاه و رعيّت را گرد كرد و عهدنامه برخواند و همه فرمان بردند و سپاس داشتند . و هرثمه خراسان بگرفت و خواستهء على همه برگرفت . و آنگاه هر روز به مزگت آدينه بنشستى و على را با بند پيش خويش بنشاندى و منادى بانگ كردى كه هر كه را بر وى حقّى است درست كنيد و بستانيد . و مردمان دعوى همى كردند و هر چه درست همى كردند ، هرثمه او را مىفرمودى كه بازدادى . و على با ايشان صلح همى كردى و خواسته مىدادى . پس چون هرثمه از كار على بپرداخت كار رافع به سمرقند قوى شده بود و همه ما وراء النهر با وى يكى شده بودند . و هرثمه از جيحون بگذشت و از ما وراء النهر كس فرمان او نكرد . رشيد را نامه كرد . و رشيد به تن خود آهنگ رفتن كرد و روى به خراسان نهاد و برفت .